تورا بس منتظر ماندم ,اوتاندی لحظه لر مندن
بدان من دوستت دارم ,اینان بویاشلی گوزلردن سفر از تو گذر از تو ,فقط یول گوزلماخ مندن فقط بایک نگاه تو ,اوچاردی غصه لر مندن...از آخرین قرارمونیسال موندهبعد یسال دیگه منم آزاد میشمفقط موندم پای حرفام که بفهمی سعید اون آدمی که تو فکر میکنی نیس
برچسب: نویسنده: کیان رستمی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 3:26
تو رفتی ولی من جوونیم حروم شد ...!
همه چی واسه من همونجا تموم شد ...! حلالت نکردم که با این بهونه ...! یه چیزایی بین من وتو بمونه ...!.. نیستی ببینی چه بلایی آوردم سره خودم پیشونیم خط افتاده و چشام همش تارن با این حال باز از ته دلـم میگم دوست دارم لعنتی دوست دارم, دوست دارم چرا نـمیبینی چرا مثه قدیم دستامو, بازم نمیگیری لعنت به سرنوشت ,به قصه ی پوچه تو در و ببند برو ,آواره ی کوچه شو اصن ب من چه که کجا میری کجا میای بگو کجا بودی تو زمانه خماریات کجا بودی وقتی نبودنت روحمو خورد نشست باهم بازی کر
برچسب: نویسنده: کیان رستمی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 3:26
بعضی آدما مثل لیوان می مونن زیادتر از ظرفیت که بهشون بها بدی
سر ریز می کنن اول خودشونو به گند می کشن بعد دور و برشون رو.یه وختایی آدم عمدا میبازهکه فقط از بازی بیاد بیرون .من باختم درس ...بتو که نه بخودم...ولــــــیتوام نبردی ...!من دلمو باختم ...!جوونیمو باختم ...!اعتمادمو ...!دوس داشتنامو ...!ولی تو کسیو که زندگیش بودیو..!من دل ندارم دیگه جوونی ندارم اعتماد ندارم ولی تو زندگیتو نداری ...!این به اون در ...!ببین منو....رفتـــــــی ...؟!فقط آروم برو به در و دیوار نخوری ..!هــَـــ↓↑↓ Hah ↑↓↑ـــهـ
برچسب: نویسنده: کیان رستمی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 3:26
اَ بَچِگی عادَتایِ خاصِ خودَمو داشتَم نِمیدونَم خوبَن یا بَد ...
هَر چیزیو کِه بِخوام اَگِه هَمون لَحظه نَداشتِه باشَمِش قِیدشو میزَنَم حَتی اَگِه شُدِه زِندِگیم باشِهکُلَن آدَمِ زاخاری بودَم اَ بَچِگی وَلی خوشَم میومَد اَ این اَخلاقامپابَندِ کِسی یا چیزی نَبودَم بِقولِ مَعروف دیگی کِ واسه مَن نَجوشِه میخوام سَرِ سَگ توش بِجوشِهوَسَلام..در حُسن اگر دریا شویپادشه گلها شویدر جام می مینا شوییا بهتراز اینها شوی دیگر نمیخواهم تورااز هجر اگر غوغا کنمگر خویشتن رسوا کنمآواره ی این دل کنمیا بدتر از اینه
برچسب: نویسنده: کیان رستمی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 3:26